برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
برچسب: فَبِأَیِّ؟,فَبِأَیِّ؟,فَبِأَیِّ؟,
نویسنده: حدیث خوشنام
- میدونی عروس؛ عشق مثل جنگ می مونه؛ شروع کردنش آسونه؛ تموم کردنش سخته؛ فراموش کردنش محال. تو بگو عروس. تو که درس دکتری خوندی؛ این چه زخمیه زخم عشق؟ که عمری هم ازش بگذره باز تازه می مونه. عفونی میشه، می خشکه، می افته، اما باز دوباره سر باز می کنه. بگو. تو کتابای شما، مرهمی واسه این درد نیست؟
- نه، نیست. هیچ بارونی نمی تونه رد پاشو بشوره از دل آدم..
شهرزاد/فصل دوم/قسمت پانزدهم
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
اگر دوستی دارید که ساعت هفت صبح بی هوا زنگ در خانه تان را بزند و بیاید داخل و با همین قیافه خواب آلود و چشم های پف کرده و موهای پریشان محکم بغلتان کند و بگوید: «وای که چقد دلم برات تنگ شده بود دیوونه.» و بعد هم برای همان دلتنگی بخواهد کل امروز را کنارتان بماند، یعنی شما هم مانند من یکی از افراد خوشبخت روی زمین هستید.
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
صبحانه را که آنقدر غرق فیلم بودیم نفهمیدیم چه خوردیم و آخرش هم دست نخورده همه چیز را برگرداندیم سر جایش. بعد هم دوست صمیمیِ آدم کنارش باشد دیگر فَکش لحظه ای بی کار نمی ایستد که! مدام در حال حرف زدن و خندیدن و بالا و پایین پریدن است و ما هم خوب که همه انرژی مان ته کشید و ضعف دلمان را برد گفتیم چه درست کنیم که دلی از عزا دربیاوریم؟ و خب نتیجه یک ساعت و نیم آشپزی دو نفره بنده و دوست جانِ گرام شد اینی که می بینید و جای شما هم بسیار خالی.
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
تن ضحاک بن عبدالله، همه عاشورا از صبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود؛ اما جانش حتی نفسی، به ملکوتی که آن احرار را بار دادند راه نیافت! چرا که بین خود و حسین شرطی نهاده بود. «عبادت مشروط» کرم ابریشمی است که در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهند رست.
فتح خون/سید مرتضی آوینی/صفحه 103
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
بچگی را به خاطر ندارم اما از زمانی که تنوع اسامی آدم ها برایم به چشم آمد، نام کوچکم را دوست داشتم. نه یک دوست داشتن معمولی، که خیلی زیاد. کم نبودن علاقه ام را از جهتی گفتم که چون این نام از آن هایی ست که زیاد شنیده می شود و به علاوه به گمانم قبلا گفته بودم که اگر در جمع بزرگی از اقوام ما این اسم را صدا بزنید، چندین و چند سر همزمان به طرفت می چرخند و همین ها باعث شده یک طور هایی شنیدنش برای برخی عادی بشود. اما برای من هیچگاه عادی نشد. آنقدر که خاص بودنش به کنار، حتی تک بودنش را میان بسیاری از هم نام هایم حس می کردم. امروز هم یک دوستی میان مطالعه هایش برایم این پیام را فرستاد و نمی دانید چقدر چقدر چقدر علاقه به نامم که اصلا کم نبود را بیشتر و بیشتر کرد.
از حق فرزند بر گردن پدر و مادر این است
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
دستم را از همه جا بریده ای تا تنها، بودن تو را باور کنم، نه؟! میدانم که چشم دوختن به غیر خودت را دوست نداری. فدای حساسیت های خالقانه ات! امشب هم مانند تمام ثانیه های پیش از این، هستی و می بینی چه غربتی گرفته است دلم را. دلیلش را هم نگفته می دانی. پس حالا که خودت امیدم را از زمینی ها گرفتی؛ حالا که خودت مرا به تناقض غم و شادی این تنهایی دچار کردی؛ حالا که میخواهی تنها آرام و قرارم خود خودت باشی؛ بیا و وجود بی نیازت را جایگزین تمام حسرت های جانم کن. که سخت محتاجم..
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
کلیک.
سایتی است که با مراجعه به آن می توانید برای آینده خودتان نامه بنویسید و با وارد کردن تاریخ ارسال، نامه خود را در همان تاریخ در ایمیل خود دریافت کنید. کار جالبی ست و به نظرم خواندن نامه خودِ گذشته مان پس از یک یا چند سال، حس خوبی می تواند داشته باشد. اینجا گفتم که شما هم اگر خواستید تجربه اش کنید.
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام
عصری انگار در و دیوار گلویم را فشار می دادند و راه نفسم را تنگ و تنگ تر می کردند. هرچه سراغ درس، فیلم، صحبت با دوست و.. رفتم هیچکدام برایم درمان نشد. دیدم نمی شود آماده شدم و از خانه زدم بیرون. به هوای ساعت قدیم راه افتادم و خب میان راه بود که فهمیدم هوا چقدر تاریک است! اما بیخیالی گفتم و رفتم و رفتم و رفتم. شلوغی شهر، تب و تاب همیشگی مردم، چهره های متفاوت آدم ها تا حدودی حالم را خوب می کند. گفتم
برچسب: اُوِه,
نویسنده: حدیث خوشنام
برچسب: معمولی,
نویسنده: حدیث خوشنام
برچسب: سرفراز,
نویسنده: حدیث خوشنام