
صبحانه را که آنقدر غرق فیلم بودیم نفهمیدیم چه خوردیم و آخرش هم دست نخورده همه چیز را برگرداندیم سر جایش. بعد هم دوست صمیمیِ آدم کنارش باشد دیگر فَکش لحظه ای بی کار نمی ایستد که! مدام در حال حرف زدن و خندیدن و بالا و پایین پریدن است و ما هم خوب که همه انرژی مان ته کشید و ضعف دلمان را برد گفتیم چه درست کنیم که دلی از عزا دربیاوریم؟ و خب نتیجه یک ساعت و نیم آشپزی دو نفره بنده و دوست جانِ گرام شد اینی که می بینید و جای شما هم بسیار خالی.
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام