چیز زیادی از جایی که قرار است بروم نمی دانم. فقط در همین حد که چند ساعت تا مقصد فاصله است، حتی موبایل هم در آنجا آنتن نمی دهد؛ و تقریبا هیچ راه ارتباطی جز یک تلفن ثابت وجود ندارد. اما برای حرکت لحظه شماری می کنم. بی تابم و مشتاق. نه برای دیدن آنچه که در انتظارم هست؛ بلکه برای لمس این تجربه ی نو. انگار حسی در دلم می گوید این رفتن، خیلی چیزها را در درونم زنده خواهد کرد و خیلی چیزهای دیگر را خواهد کشت! بی تابم و مشتاق، برای یافتن گمشده ام. همانی که شاید در لابه لای سختی های این سفر، در دلم جوانه بزند، و سبز شود..
+ غدیر، روز تکرار نشدنی و بی نظیر برای بخشش گناهان، نزدیک است؛
این من را هم میان دعاهایتان فراموش نکنید؛ محتاجم، بسیار..
برچسب:
نویسنده: حدیث خوشنام