
پارسال بود که شبی بدون حرف پس و پیش، به یکی از همین همسایه های بیانی گفتم تو وقتی دلت می گیرد چه میکنی؟ گفت الرحمن می خوانم و گریه می کنم. حالا من هم در این لحظه و در حالی که درد دلم آرام نمی شود یک لحظه یادم آمد که تنها همین یک راه مانده است؛ که الرحمن بخوانم و گریه کنم.. ...
ادامه مطلب